انتخاب اصلح
نويسندگان
سایت راسخون
چت باکس


[ دوشنبه 8 اسفند 1390  ] [ 10:11 PM ] [ سایت راسخون ]
نظرات 0
 

 


در زمان های گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد

و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد.

بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند.

بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد

حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و …

با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.

نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد.

بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده

برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار

داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد.

پادشاه در آن یادداشت نوشته بود:

هر سد و مانعی می تواند شانسی برای تغییر زندگی انسان باشد 




 
 
[ یک شنبه 7 اسفند 1390  ] [ 10:20 PM ] [ سایت راسخون ]
نظرات 0





 
 
[ یک شنبه 7 اسفند 1390  ] [ 10:12 PM ] [ سایت راسخون ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
آخرين مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 17812 نفر
كل مطالب : 16 عدد
کل نظرات : 1عدد
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 11 اسفند 1390